هفت تیر سال شصت، سالروز شهادت مظلومانه آیت الله دکتر سیدمحمد حسینی بهشتی ره

ما راست قامتان جاودانه تاریخ خواهیم ماند

۰۵ تیر ۱۳۹۸ | ۱۲:۴۵ کد : ۷۳۹۴ اخبار
تعداد بازدید:۲۱۲
حادثه هفت تیر سال شصت، محصول یک جریان ریشه دار تاریخی منحرف و کینه توز نسبت به پایه گذاران نهضت امام خمینی(سلام الله علیه) بود که در هفت تیر به نتیجه رسید و ۷۲ نفر از بهترین یاران انقلاب را از ما گرفت
ما راست قامتان جاودانه تاریخ خواهیم ماند

شهید سید محمدحسین بهشتی در دوم آبان 1307 هجری شمسی در اصفهان چشم به جهان گشود. پدرش از روحانیان اصفهان و امام جماعت مسجد لنبان بود. وی از چهار سالگی به مکتب رفت و در اندک زمانی قرائت قرآن و خواندن و نوشتن را آموخت و با ورود به دبیرستان به دلیل علاقه به تحصیل علوم دینی، مدرسه را رها و در سال 1321 وارد حوزه علمیه شد. به سال 1325 یعنی در هجدهمین بهار زندگی خود به قم عزیمت کرد و در کنار تحصیل علوم دینی، در سال 1327 موفق به دریافت دیپلم ادبی در امتحانات متفرقه شد. در همان سال، وارد دانشکده الهیات معقول و منقول شد و در سال 1330 با دریافت درجه لیسانس به قم بازگشت و در دبیرستان حکیم نظامی مشغول تدریس زبان انگلیسی شد. در سال 1331 ازدواج نمود که حاصل این پیوند، دو پسر و دو دختر بود. وی در سال 1333، دبیرستان دین و دانش قم را تأسیس نمود و تا سال 1342 سرپرستی آن را برعهده داشت. در فاصله سال های 1335 تا 1338، دوره دکترای فلسفه الهیات را گذراند سپس، با شرکت فعال در مبارزات سال های 41 و 42 از سوی ساواک مجبور به عزیمت از شهر قم به تهران گردید. این شهید راست قامت تاریخ به پیشنهاد و درخواست آیت الله حائری رحمه الله و آیت الله میلانی رحمه الله به هامبورگ عزیمت و سرپرستی مسجد و تشکل مذهبی جوانان آن شهر را عهده دار و به فعالیت های عمیق دینی و فرهنگی پرداخت. در طی این مدت سفرهایی به عربستان، سوریه، لبنان، ترکیه و عراق(به منظور دیدار امام رحمه الله) انجام داد. سرانجام در سال 1349، به ایران بازگشت و به فعالیت های علمی، فرهنگی و سیاسی روی آورد. در این مدت، چندین بار توسط ساواک دستگیر و روانه زندان شد. در آذرماه 1357 به فرمان امام خمینی رحمه الله شورای انقلاب را تشکیل داد و پس از پیروزی انقلاب اسلامی همواره به عنوان ایدئولوگ و لیدر در صحنه های سیاسی، اجتماعی به فعالیت می پرداخت. حزب جمهوری اسلامی را با هدف تربیت و شناسایی نخبگان سیاسی فرهنگی پایه گذاری نمود. در تدوین قانون اساسی به عنوان نایب رئیس مجلس خبرگان ایفای نقش می کرد. پس از استعفای دولت موقت در سال 1358، مدتی به عنوان وزیر دادگستری و سپس، از سوی امام خمینی رحمه الله به ریاست دیوان عالی کشور منصوب گردید. وی سرانجام در حین انجام وظیفه در این سمت بود که در شامگاه 7 تیر سال 1360 در حین سخنرانی در تالار حزب جمهوری اسلامی بر اثر انفجار ساختمان حزب توسط منافقین به همراه کاروان 72 نفره خود به خیل عظیم شهدای کربلا پیوست.

تیرماه، حقیقت تلخی است. واقعیّتی است شناور در خون و خاکستر. هوای مچاله و خنجر هفتم تیر، هنوز در سرها تیر می کشد. زمزمه های ناتمام، بر سنگفرش های سرچشمه می خشکد و بوی مرگ، بر تمام درها می کوبد. حادثه هفت تیر سال شصت، محصول یک جریان ریشه دار تاریخی منحرف و کینه توز نسبت به پایه گذاران نهضت امام خمینی(سلام الله علیه) بود که در هفت تیر به نتیجه رسید و ۷۲ نفر از بهترین یاران انقلاب را از ما گرفت.

جریان بنی صدر و منافقان که بر سرنوشت کشور و بخش مهمی از نیروهای نظامی مسلط بود، با فضاسازی های احزاب لیبرال و بهره گیری از بعضی چهره های موجه انقلاب، در مقابل جریان شهید بهشتی قرار گرفت. بنی صدر با اختیار فراوان در نیروهای مسلح و جانشینی فرمانده کل قوا، هم بین نیروهای مسلح تفرقه ایجاد می کرد و هم در پشت جبهه با روزنامه «انقلاب اسلامی» به مظلوم نمایی و شایعه پراکنی می پرداخت. او یارانی مانند احمد سلامتیان در مجلس داشت که طرح تفرقه و جریان سازی علیه شهید بهشتی و نیروهای انقلاب را دنبال می کردند . منافقان نیز که از دخالت در مقدّرات کشور مأیوس شده بودند، زیر چتر حمایت های بنی صدر به کادر سازی میلیشیا می پرداختند تا در موقع لازم، با یک تیر خلاص، رهبری و انقلاب را ساقط کنند.

صبر و دوراندیشی شهید بهشتی، طرح های پیچیده آنها را به بن بست می کشاند تا اینکه به این نتیجه رسیدند شمشیر نفاق را از رو ببندند و کار را تمام کنند. اتحاد شوم بنی صدر و منافقان با نفوذ دادن شخصی به نام کلاهی در دفتر حزب جمهوری اسلامی در بعدازظهر هفتم تیر، شهید بهشتی و یارانش را در مسلخ عشق و معبد حزب جمهوری اسلامی به لقای خدا واصل کرد.

«بهشتی» را نمی توان در یک نام خلاصه کرد. او فراتر از یک نام بود. زندگی را عاقلانه دریافت، عارفانه زیست و عاشقانه بدرود گفت نمی خواست باشد، امّا خطّی از زنده بودنش نباشد. زندگی تکاپو بود برایش و او به سان دریا که اگر بایستد مرداب خواهد شد. اخلاق را در مکتب اهل بیت علیهم السلام خوانده بود. و آموخته بود که شیفته خدمت باشد نه تشنه قدرت و اینکه «بهشت را به بها می دهند نه به بهانه. اگر نبود چشم های دیده بانه اش و دست هایی که دستگیره اطمینان انقلاب بودند چه بسا کشتی تلاطم مردم به ساحل نمی رسید و اگر پروانگی اش نبود چه بسا که تاریکیِ پس از خاموشی شمع گسترده شده بود و صبحی در پی نمی آمد.

بهشتی فقط یک نام نیست که هر سال در هفتم تیر از او تجلیل کنیم و او را بستاییم، بلکه یک فرهنگ و قاموس است. فرهنگی که در لحظه لحظه سرافرازی این ملت، نقشی سترگ و در صحنه صحنه این انقلاب حضوری برجسته دارد.

همان رمز جاودانگی علی(ع)، آنگاه که در محراب مسجد کوفه به ضربت شقی ترین منافق تاریخ، محاسنش به خون سرش خضاب شد و فریاد برآورد که «فزت و رب الکعبه.» حتماً شنیده اید که وقتی خبرش در شهر پیچید که علی را در محراب مسجد به شهادت رسانده اند، کسانی گفتند مگر علی(ع) نماز می خواند؟و با خود می اندیشم که علی(ع) از کدام غصه رها شد که رستگار شد؟ بگذریم.

بهشتی از همان طایفه بود، از همان قافله که به سوی حرم دوست می تاختند و از دشواری راه و خار مغیلان و ملامت ناکسان باکی نداشتند. گرچه دلشان از تیغ تیز طعنه شرحه شرحه بود.

این اندیشمند نستوه، راه حفظ انقلاب و جلوگیری از وابستگی مجدد به ابرقدرت های خود ساخته را در تلاش و مقاومت می دانست و هنوز طنین نهیبش در برابر کسانی که اصرار به سازشکاری با غرب را داشتند در گوش همه انقلابیون طنین انداز است که می فرمودند “ما در زیر بار سختی ها و مشکلات و دشواری ها قد خم نمی کنیم. ما راست قامتان جاودانه تاریخ خواهیم ماند. تنها موقعی سرپا نیستیم که یا کشته شویم، و یا زخم بخوریم و به خاک بیفتیم و الا هیچ قدرتی پشت ما را نمی تواند خم کند.

مقام معظم رهبری در مورد حادثه هفتم تیر سال ۱۳۶۰ می‏فرمایند: «یک جمله درباره حادثه هفتم تیر عرض کنیم و آن این است که شاید از همه ابعاد متعددی که این حادثه داشت، این بُعد جالب‏تر باشد که این حادثه، نشان داد که ضربه‏ های سهمگینی از این قبیل هم حتّی نمی‏ تواند به استحکام بنای جمهوری اسلامی که به ایمان و حضور مردم تکیه کرده است، خللی وارد کند. این حادثه، حادثه کوچکی نبود. چنین حادثه‏ای در هر نقطه دنیا کافی است برای فرو ریختن یک نظام. این همه اشخاص مؤثر، مهم، خوش فکر و مبارز به دست جنایت‏کار تروریست‏ها در یک لحظه از بین بروند و نظام آن را تحمل کند و از آن، وسیله‏ای برای استحکام هر چه بیش‏تر خود به وجود بیاورد. این چیز شگفت‏آوری بود. این برکت حضور و ایمان مردم، به برکت استحکام ساخت درونی نظام اسلامی بود و به فضل پروردگار، همیشه همین‏طور خواهد بود»

امروز بعد از سالیان دراز ، فراق شهید بهشتی و یارانش ، هنوز خلأ وجود او به روشنی احساس میشود . با این همه، برکات خون شهید بهشتی، مدام نصیب ملت ما شده و می شود. نکبت وخاری هم گریبان قاتلینش را گرفت. بهشتی مظلومانه و خیلی زود از میان رفت، اما همین عمر کوتاهش فوق العاده پربرکت بود. او رسالت خود را نسبت به خدا و امام و ملتش ادا کرد . تمام عمرش را صرف برپایی حکومت اسلامی نمود. ملت ایران در فاجعه هفت تیر، هفتاد و دو مبارز فداکار را از دست داد و به اندازه هفتاد و دو سال گریست.

آری، شهادت، زیباترین هنر مردان خداست؛ هنر سرخی که چون ستاره در آسمان وطن طلوع می کند تا معرفت و آگاهی را در جان نسل ها زنده بدارد بهشتی و یارانش رفتند تا بار سنگین مسؤولیت را به دوشِ شاهدان بگذارند و دور از همه جنجال ها و توطئه ها و نفاق ها و التهامات، چشم بر هم نهند.

شمع قامتِ بهشتی، این مصداقِ «نفس زکیه» به خاک افتاد امّا اندیشه بلند و نورانی او و یارانش تا همیشه پابرجاست.

نامشان سربلند و راهشان پر رهرو باد.


لینک دانلود فایل

( ۲ )

نظر شما :